148-اما باز می نویسم

چند کلمه ی پست قبل حرف دلم بود.اما نمی شود که اینجا را بست!!!.یعنی نمی توانم ...

اواخر تیر ماه مهمان امام رئوفمان حضرت رضا (علیه السلام)بودیم.

تشکر ویژه از همسر عزیز که تلاش زیادی کرد برای جور شدن این سفر آن هم به صورت دسته جمعی.

اما هنوز یک گوشه ی دلم غمگین است.

حس می کنم باز به زودی ...خیلی زود به مشهد خواهم رفت.

دل نگرانی هایم این روزها زیاد است.

باید به خودم بیایم.زمان منتظر من نمی شود.

می دانم که اگر غیر از این باشد حتما شرمنده ی ماه رمضان خواهم شد و شب عید فطر من می مانم انبوهی از حسرت...

حرف زیادی برای درس نامه دارم.اما باید صبر کنم تا زبانم باز شود.

 

 

/ 0 نظر / 10 بازدید