166-خانه تکانی ذهن

فکر

این روزها به فکر کردن زیاد فکر می کنم.فکر کردن بدون لحظه ای وقفه.به این فکر می کنم که چرا آنقدر فکر در ذهن دارم.

چرا آنقدر ذهنم شلوغ و آشفته است؟

حتی در خواب.آنقدر شب ها خواب های مرتبط با روزمره ها را می بینم که صبح بیش از آن که خستگی ام درآمده باشد باز خسته ام.خواب ها هم مرا خسته می کنند..یعنی می شود فکری به حالشان کرد؟

شبمان که این باشد روزمان هم ...

امروز کمی زودتر تعطیل شدم .فرصتی شد تا به خرید شیر و تخم مرغ و نان تازه بروم.در مسیر به این فکر می کردم که چطور می شود فکرها را دسته بندی  کرد؟ به صورت منظم و فایل بندی شده در کنار هم بصورت مسالمت آمیز زندگی کنند؟

نه اینطور درهم وبرهم.بی هیچ نظمی.خب نتیجه اش می شودآشفتگی..

سر درس افکار نامنظم و وقت نشناست به هزار جا سرک می کشند.سر نماز از این بدتر..

شاید

 باید کمی بی خیال بود.

بی تفاوت به اتفاق های اطراف

به حرف ها/گفته ها/شنیده ها/دیده ها وندیده های در آینده.

اصلا می دانی حرف حساب من چیست؟

شاید این ها بهانه های ذهن یک آدمی است که همیشه -همیشه وقت کم می آورد؟

تابستان و زمستان هم ندارد.روزها کوتاه باشند یا بلند.شب های تابستانی یا زمستانی.

هیچ وقت نشده حوصله ام سربرود .چون حتی اگر کار هم نداشته باشم(بر فرض محااااااااال) ذهنی شلوغ دارم که به آن مشغول باشم.

فکر کردن حتی مثل کارٍ خانه هم نیست که بنشینم و بگویم:آخیش کارم تموم شدو خونه برق می زنه و این حرف ها.

یا مثل خانه تکانی که هر چقدر دوندگی کنیم در نهایت همه ی کارها تیک می خورند و تمام.

 

کاش بشود در یکی از روزهای خدا -ذهنم را  خانه تکانی کنم و آن را برق بی اندازم و بعد

خوشحال و با لبخندی بر لب و آسوده چای و بیسکوییت بخورم.

/ 0 نظر / 13 بازدید