142-ای 206نو...

مامان می خوام برات یه قصه تعریف کنم..

یه روزه یه پنگوئن!! بوده که یه پیکان  داشته .بعد دعوتش می کنند مهمونی .وقتی میره هیچ کس محلش نمی گذاره.

اونم ناراحت می شه و میره.

دفعه ی بعد یه ماشین دیبیست(دویست) و شش می خره و میره مهمونی.بعد تو مهمونی بهش احترام می گذارند و غذاهای خوشمزه براش میارن.

اونم غذا رو بر می داره میره کنار ماشینش و در صندوق رو باز می کنه و غذاها رو میریزه تو صندوق.

بهش می گن چرا اینطوری می کنی؟؟؟؟

می گه چرا دفعه ی قبل با پیکان قراضه اومدم هیچ کس به من احترام نگذاشت.الان که با این ماشین اومدم بهم احترام گذاشتید.پس این غذا هم به خاطر ماشینم بوده نه به خاطر من!!!

ورژن جدید ای آستین نو بخور از این پلو.متفکر

/ 3 نظر / 3 بازدید
آمارین

[خنده][بغل]

ماريا

هه ههه ههههههههههههههههههههههههه از دست اين پسرت . مرسي كه نوشتي .(بوس)

زهرا777

[بغل]ای جان دلمممممممممممم من هنوز پسرکت رو با جای خالی دندونای جلوش تو ذهنم دارم ... حتما حالا خیلی خیلی بزرگ شدههه چقدر دلم براش تنگ شد .. برای خودت و دستای مهربونت ..ببوس پسرک نازنیت رو[ماچ]