171- حوصله م سر رفته!

پسرک من یک سال دیگر از دوران تحصیلش را به پایان رسانده است.

یک سال سخت تحصیلی همراه با یک معلم سخت گیر.نمی دانم خوب است که جزئیات این سال را برای ثبت در دفترچه خاطرات خانوادگی مان در اینجا بنویسم یا نه بهتر است فراموش کنم؟

به هر حال هر چه که بود تمام شد و من هنوز برای گرفتن کارنامه به مدرسه نرفته ام.اما  هر روز که بروم حتما حرف هایم را خواهم گقت.

در دو جشنی که در روزهای پایانی سال داشتند یکی روز معلم و دیگری  پایان سال در جشن شان شرکت ردم و برق شادی را در چشمانش دیدم که به دنیا می ارزید.

از فردای تعطیلات هم روزی nبار می گوید ((حوصله م سر رفته)).فعلا به کتاب خواندن علاقه ای نشان نمی دهد.

سرگرمی این روزهایش چند گلدان  موجود در حیاط است که بسیار دوستشان می دارد.

سرگرمی دیگر هم کشیدن نقاشی برای شبکه پ و یا است.البته هنوز هیچ کدام را ارسال نکرده ایم.خوبی این کار در این است ک سبک نقاشی هایش از یک نواختی درآمده و هر روز یک چیز جدید می کشد.

 دقایقی بعد نوشت:

پسرکوچولوی من هر زمان که تصمیم می گیرد مثلا خانه را تمیز کند(مثل الان) به قول خودش از جلوی در هال شروع می کند.کم و بیش همه جا را مرتب می کند الا اتاقش را.به اتاقش که می رسد یا خسته شده یا حوصله ندارد ویا...

به هر حال قصه ی اتاقش همچنان دامه دارد...

/ 0 نظر / 10 بازدید